کافه عشق

خدای قشنگم رو ازم گرفتن..

 روزی که گفتند بخاطر مرگ معلم دیکته ، معلم دیکته و دینی باهم یکی شدند... .روزی که دین دیکته می کردند...چقدر کتک خوردیم چون بجای عمل صالح نوشتیم امل سالح 
گفتیم بنویسیم کردار نیک؟جواب کردار نیک ترکه بود....
گفتیم خانوم بخدا اینم درسته...! گفت تو خدا میشناسی؟
گفتم بله خانوم ما شبا باهاش حرف می زنیم...دوستش داریم
گفت اونیکه فارسی باهاش حرف می زنی خدا نیست...
دلم شکست از اون روز خدای قشنگمو ازم گرفتن...


نویسنده: n_barkhordari ׀ تاریخ: یکشنبه 01 مرداد 1391 ׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀ ارسال نظر(4)

درباره وبلاگ

آرزو دارم شبی عاشق شوی ، آرزو دارم بفهمی درد را ، تلخی برخوردهای سرد را ، می رسد روزی که بی من سر کنی ، می رسد روزی که مرگ عشق را باور کنی زیر باران پوسید ... خوش آمدید


جستجوی مطالب

طراح قالب

CopyRight| 2009 , 4845.LoxBlog.Com , All Rights Reserved
Powered By LoxBlog.Com | Template By: NazTarin.COM
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران